تبلیغات
انتشارات نیک ورزان - داستانی تاثیرگذار از مهر مادری
 
انتشارات نیک ورزان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : انتشارات نیک ورزان
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می کرد. 
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.
 از مادرش پرسید: مادر چه می خواهی برایت انجام دهم؟ 
مادر گفت: از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم. فرزند باتعجب گفت: داری جان می دهی و از من اینها را درخواست می کنی؟
 و قبلا به من گلایه نکردی. 
مادر پاسخ داد: بله فرزندم من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم وعادت کردم ولی می ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تورا به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی.




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : کتاب مادر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 16 آذر 1395
انتشارات نیک ورزان
شنبه 18 خرداد 1398 09:16 ق.ظ

Thank you for every other excellent article. The place else may just anybody get that kind of information in such a perfect manner of writing? I have a presentation next week, and I'm at the search for such information.
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 05:51 ب.ظ
ed medicine review http://viagralim.us ed medicine review !
What i don't realize is in fact how you are no longer actually much more smartly-appreciated than you might be now. You're so intelligent. You realize thus considerably when it comes to this matter, made me in my view consider it from numerous varied angles. Its like women and men are not interested except it's something to accomplish with Woman gaga! Your individual stuffs nice. Always care for it up!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر