تبلیغات
انتشارات نیک ورزان - هوشنگ مرادی کرمانی
 
انتشارات نیک ورزان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : انتشارات نیک ورزان
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قطعه ای از کتاب تنور و داستان های دیگر :
رحیم مادر را نشاند دم پنجره ؛ و کوه را توی نور مهتاب نشانش داد و گفت :
مادر ، ببین این مردم چقدر ساده اند. باور کرده اند که آن تکه سنگ پلنگ است. آخر این کجایش پلنگ است؟
مادر گفت : بله حق باتوست. اصلا شکل پلنگ نیست. ولی شیر سر کوه ما شکل شیر است و واقعا شیر است. هربچه ای که نخوابد واذیت کند ، شیر بیدار می شود و او را می خورد.

رحیم گفت : شیر شما هم تکه سنگی بیش نیست! مادر تو "شیر"ی هستی. از بچگی هی بهت گفته اند آن تکه سنگ شیر است و توهم باور کرده ای. چه شب هایی که دلم نمی خواست بخوابم و آسمان را تماشا کنم، تو مرا از شیر ترساندی و به زور خوابم کردی. ولی حالا من دیگر این حرفهارا قبول ندارم. شیر شماهم مثل همین پلنگ است. تکه ای سنگ است، برف و باران به اش شکلی داده که باعث می شود آن را هرجور خواستیم ببینیم.




نوع مطلب : رمان فارسی، 
برچسب ها : رمان تنور، کتاب تنور،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 14 آذر 1395
انتشارات نیک ورزان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر