تبلیغات
انتشارات نیک ورزان - بودنبروک ها اثری از توماس مان
 
انتشارات نیک ورزان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : انتشارات نیک ورزان
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
برشی از کتابی که حتما باید بخوانید:
«پیرمرد چندان اندیشناک نبود، فقط بی وقفه و با سر تکان دادنی آرام به زندگی گذشته ی خود و زندگانی به طور عام می نگریست، به آن زندگانی ای که ناگهان در نظرش چنان دور و غریب می نمود، به آن ازدحام پر هیاهو و بیهوده ای که خود زمانی در مرکز آن ایستاده بود، ازدحامی که آرام آرام و به گونه ای نامحسوس از او دور شده بود و اینک از دوردست در گوش های شگفت زده و تیز شده ی او طنین می انداخت.
گاهی با صدایی آرام با خود می گفت: "عجب، عجب!"
بعد، وقتی مادام بودنبروک آخرین، کاملاً آخرین نفس عاری از مقاوت خود را از سینه بیرون داد، وقتی در سالن غذاخوری مراسم پیش از تدفین برگزار شد و تابوت پوشیده از گل را از زمین برداشتند و آرام بیرون بردند، باز خلق و خوی پیرمرد تغییر نکرد، حتا اشکی نریخت، ولی آن شگفتی و سر تکان دادن آرام با او ماند و آن "عجب!" گفتنِ آمیخته به لبخندی محو کلام محبوب او شد. شکی نبود که عمر بودنبروک هم رو به پایان می رفت.
از آن به بعد عادت کرد در جمع خانواده ساکت و در خود فرو رفته بنشیند، و اگر هم گاهی کلارای کوچک را بر زانوان خود می نشاند تا شاید یکی از آن ترانه های شاد خود را برایش بخواند، مثلاً:
کالسکه در شهر می گذرد...
یا:
نگاه کن، آن جا پروانه روی دیوار نشسته است...
چه بسا ناگهان سکوت می کرد و ناخودآگاه در اندیشه ای طولانی فرو می رفت. سپس "عجب!" گویان، سر تکان می داد، نوه ی خود را زمین می گذاشت و سر به سویی دیگر می گرداند. یک روز گفت: "ژان دیگر بس است، هان؟"»
توماس مان تاریخچه‌ی خانواده‌گی خود را دست مایه‌ی رمانی پر صفحه، پر توصیف، و پر از نظم و ترتیب آلمانی کرده که به خاطرش او را نابغه می‌خوانند: داستان از میانه‌ی زنده‌گی خاندان بودنبروک‌ها شروع می‌شود، جایی که در اوج قدرت مادی هستند و پدربزرگ هنوز زنده است ... و امتداد می‌یابد تا زوال خاندان: مرگ آخرین وارث و تنها زنانی که برجای مانده‌اند و از گذشته حرف می‌زنند ...
رمان در یک مهمانی خانواده‌گی شروع می‌شود. همه هستند، پدربزرگی که بانی ثروت خانواده بوده، در زمان جنگ آذوقه به جنوب برده، پدر نگران همه چیز، دختری جوان و آماده‌ی ازدواج، که روایت بیشتر فصل‌های کتاب را از آن خود خواهد داشت، و نوه‌ها، هنوز بچه و بی‌خیال همه چیز... و البته پسر‌ها،‌ کسانی که جنگ قدرت را در خانواده بازی خواهند کرد... مهمانی هست و یک نامه رسیده، از پسری ناخلف که باز هم پول می‌خواهد... رمان آقای مان ترکیبی است از خانواده و زندگی روزمره و تاریخ آلمان.




نوع مطلب : رمان غیر فارسی، 
برچسب ها : رمان، رمان خارجی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 14 آذر 1395
انتشارات نیک ورزان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر